ا
|
۱۳۸۸/۸/۳٠
کو میان اندر این میان که منم؟
یاد بیست و یکی دو سالگی ام افتادم و این غزل از آن روز ها.. من مانده ام که باغ گلی یا گل هلو این مرمر سفید تراش است یا گلو صد بار گفته ای که مرا دوست، دوست، دوست باور نمی کنی؟ من لبهات روبرو! شیرین من! برای رضای خدا بیا آن چشم های تلخ تر از قهوه را بگو: من را فقط به مدت یک شب رها کنند شاید خودم دوباره بیافتم به جستجو و تو دوباره همهمه باشی، روان شوی، راحت شوی، ازین همه تکرار تو به تو ـ پس لرزه های الکل طبی مرا گرفت؟ یا رعشه های چشم تو افتاده در سبو؟!.. من بمب نیستم به خدا بمب نیستم از من نترس دختر زیبای خنده رو من ترکشی خنک شده ام دست کن ببین یک تکه ی جدا شده از بیت پیش رو تو گربه ی مجلل اشرافی منی من گربه ای خرابه نشینم گولو گولو
[ خانه | پست الكترونيك ] |
داخل باکس لينک |
