دیشب از خراسان برگشتم. از جایی که بیش از دو ثلث تاریخ و مردان تاریخی ایران را در تملک خود دارد.
از زردشت که زادگاهش خراسان است و پارت های اشکانی گرفته و ابو مسلم و خاندان برمکیان و پنج سلسله پادشاهی پس از اسلام (سامانیان و غزنویان و سلجوقیان و خوارزمشاهیان و افشاریه) و تازه این تنها تعدادی از مردان سیاسی این ولایتند.
از سه آتشکده ی بزرگ ایران یک آتشکده (آذر برزین) در خراسان (بین نیشابور و سبزوار) واقع است.
از لحاظ دینی گذشته از مدفن امام رضا یکی از چهار امام اهل تسنن ( امام الاعظم ابوحنیفه) اهل خراسان است و یکی از صحاح سته (صاحب صحیح بخاری) نیز. به این فهرست میتوانید دو پیامبر بنی اسرائیل (ارمیا و اسرائیل) را نیز اضافه کنید.
به شخصیت های فرهنگی این دیار که برسیم دیگر نمیدانم از کدام اسم ببرم. پیر هرات خواجه عبدالله انصاری ، فردوسی برزرگ، بیهقی عزیز ، مولانا ، عطار، خیام ،رودکی، انوری، احمد و محمد غزالی، ابو سعید ابی الخیر، ابوالحسن خرقانی، بایزید بسطامی، ابن یمین فرومدی، سنایی، جامی ،عطا ملک جوینی، ملا هادی سبزواری ، شریعتی ، مهدی اخوان ثالث، محمد رضا شفیعی کد کنی، محمود دولت آبادی، محمد رضا شجریان و صدها تن دیگر..........
این خاک از قدوم مامون خلیفه عباسی تا هجوم اقوام وحشی مغول و حمله ی آن دیوانه ی افغان را به چشم دیده است.
پگاه زده بود و من فاصله ی بین میامی و سبزوار را طی می کردم و شقایق های بیرون زده از حاشیه ی جاده را به تماشا نشسته بودم که گویا پنجه خونین کشتگان مغول این راه را به قلب خراسان گشوده است.
دیشب از راه رسیدم و بی سر و صدا خوابیدم. آخر هر بار که به سمت سبزوار می روم و باز می گردم آنقدر به این سرزمین فکر می کنم که در اتوبوس خوابم نمی برد.
بوی تو پر شد تا که سنبل ها ترا خوانددند
بر سجده افتادند تا پلها ترا خواندند
آواز محزونی شدی در نای داودی
جوش مزامیری که بلبل ها ترا خواندند
رازی شدی در سینه ی رز ها و رازی ها
رازی که روزی کل الکل ها ترا خواندند
وردی که ساقی ها عسس ها رند ها حتی
بد مست ها و آسمان جل ها ترا خواندند
تو قرنها در بطن مغ های جوان ماندی
تا اینکه روزی با توسل ها ترا خواندند
شاخه نبات شاعر شیرازی و شب ها
عشاق در سحر تفأل ها ترا خواندند
نازل شدی بر برگ ها و باد های پیر
پیغمبری کردند، بر گل ها ترا خواندند